|
وبلاگی برای همه ایرانیان
|
تقديم با عشق به ... :

تقدیم به خورشید دنیای سردم:
دیدار خورشید
دارم سخنی با تو .....

دل مرد بی صدا ...

گل آرزوها
چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و بجاش یه زخم کاری و همیشگی رو به قلبت هدیه داد، زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی هنوز هم عاشقشی!
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده!
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی!
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه، دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری!
چقدر سخته بی محلی ها و گاه لبخندهای که بیشتر بوی تنفر و تحقیر می دن تا عشق کسی رو که خیلی دوستش داری رو ببینی و خودت بزنی به ندیدن!
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی: گل من، باغچه نو مبارک!
چقدر سخته هر شب و روز به فکر کسی باشی که دیگه پیشش به اندازه یک کاه ارزش نداری!
چقدر سخته یکی رو دوست داشته باشی اما اون ....
به خداوندی خدا سخته .... خیلی هم سخته!
قطعه پایین یکی از سروده های دوست عزیزم عفیف الدین کمالی هستش که زحمت کشیدن واسمون فرستادن. عفیف جان ممنونم.
اشاره ها سنگ دلا ...


این چند تا قطعه هم واسه دله خودم































