|
وبلاگی برای همه ایرانیان
|
فرهنگ هر ملتی حاصل تفکر و تجارب نانوشته گذشتگانشان است که با پیشینه ای نامشخص، سینه به سینه و به طور شفاهی به حیات و تکامل خود ادامه می دهد و تمامی ابعاد زندگی عامه مردم را اعم از مادی و معنوی در بر می گیرد. از جمله منابعی که می توان برای شناخت فرهنگ عامه اقوام مختلف سود جست، ادبیات (منثور و منظوم) آن قوم است؛ چرا که ادبیات هر سرزمینی، آیینه تمام نمایی است که به وضوح شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن محدوده خاص و ساکنانش را می نمایاند. به تعبیری دیگر تاریخ، فرهنگ و جنبه های مختلف زندگی هر قومی را می توان در ادبیات آن قوم جستجو کرد. همچنان که دوبانول، ادبیات را بیان حال جامعه می داند و هنری مورلی نیز ادبیات را زندگینامه ملت معرفی می کند.
کشور ما ایران، در طول تاریخ ادبی خود، همواره شاهد خلق آثار ارزشمندی بوده که حامل مطالب مفیدی در حوزه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مردم در برهه های مختلف زمانی است و نکته جالب این آثار از آن جهت است که مولفان برخی از آنها اگر چه به معنای واقعی، محقق مردم شناس و تالیفاتشان نیز با هدف مردم شناسی نبوده، ولی نوشته هایشان، اطلاعات موثق و ارزنده ای در خصوص فرهنگ عامه اقوام مختلف برای خواننده در بر دارد. از سوی دیگر، این گونه آثار برای کشوری مثل ایران که اقوام و خرده فرهنگ های بسیاری را در خود جای داده از جایگاه برجسته ای برخوردار است، چرا که می توان بازتاب فرهنگ و زندگی هر یک از آنها را در ادبیاتشان به وضوح یافت. یکی از ادبیات مکتوبی که بعلت داشتن ویژگی فولکلوریک، مستعد مطالب گسترده در زمینه فرهنگ عامه است، منظومه آذری حیدربابایا سلام استاد شهریار است.

سید محمد بهجت تبریزی متخلص به شهریار از بزرگان شعر و ادب فارسی و تورکی آذربایجانی و خالق علی ای همای رحمت، هذیان دل، افسانه شب، حیدربابایا سلام، سهندیه و ده ها سروده نغز و ناب دیگر است. ولی منظومه حسدربابایا سلام که نمادی از عشق شهریار به فرهنگ و مردم آذربایجان است معروفترین و شگفت انگیزترین آنها به شمار می رود. تا آنجا که استاد شهریار، شهرت پر آوازه خود را مدیون این شاهکار می داند و در بندی از این مجموعه با شکست نفسی خاصی می گوید:
Gör hardan mən sənə saldım nəfəsi
Dedim Qaytar sal aləmə bu səsi
Sən də yaxşı simurğ etdün məgəsi
San ki qanad verdün yelə, nəsimə
Hər tərəfdən səs verdilər səsimə
... سیمرغ شد به یمن تو این ناتوان مگس
گویی نسیم از نفست بال و پر گرفت
پاسخ به نعره های خود این شیر نر گرفت
(ترجمه: کریم مشروطه چی)
حیدربابایا سلام، مشتمل بر 125 بند و در دو بخش حیدربابایا سلام اول (76 بند نخست) و حیدربابایا سلام دوم (49 بند آخر) به ترتیب در سالهای 1332 و 1345 سروده شده است. این منظومه، خاطرات دوران کودکی شاعر را که در روستا سپری شده با همان صفای روستایی و با زبانی ساده، رسا و در حد اعجاز بازگو می کند، به گونه ای که به تصدیق صاحب نظران، هیچ شاعری در هیچ زبان و زمانی، خاطرات دوران کودکی خود را بدین روشنی و شیوایی به مسلک نظر نکشیده و با تاکید بر ویژگی های حیات فردی و اجتماعی مردم روستا و فرهنگ و ادب و عامه، شاهکاری بدین زیبایی نیافریده است.
در این منظومه، شهریار با مانوس ترین و لطیف ترین کلمات و اصطلاحات، کانون گرم خانواده، زندگی ساده و بی تکلف آذربایجان، روح مهمان نواز و غریب دوستی، مراسم عروسی و عزا، چاوش زوار کربلا، شب نشینی ها، بازی های کودکان روستایی، صلح و صفای حاکم در محیط آرام و دوست داشتنی روستا و زیبایی و جلوه های طبیعت روستایی را به طرز ماهرانه ای به تصویر کشیده است.
در یک کلام، حیدربابا ریشه در حیات آذربایجان دارد و بند بند آن با بند بند پیکر اجتماع، تاریخ و فرهنگ ملت آذربایجان گره خورده و پیوند یافته است و از نظر محتوا، موضوعات ذیل را شامل می شود:
1. اعتقاد و باورهای دینی که ریشه در انتصاب ایشان به خاندان مقدس سادات و رشد در محیطی کاملا مذهبی دارد. وی در این قلمرو، گاه خاطرات خود را از برگزاری مراسم مذهبی از جمله بدرقه زائران کربلا، مناجات روحانی روستا و ... یاد آور می شود و گاهی با پند و اندرز، مردم را به دوری از وسوسه شیطان فرا می خواند یا با ابراز نگرانی و انتقاد نسبت به کمرنگ شدن جنبه های مذهبی زندگی مردم، آنها را به تلاش برای احیای ارزشهای دینی دعوت می کند:
Göz yaşına baxan olsa, qan axmaz
İnsan olan xəncər belinə taxmaz
Amma heyf kor tutduğun buraxmaz
Behiştimiz cəhənnəm olmaqdadur
Zilhiccəmiz məhərrəm olmaqdadur
بر اشک چشم خلق اگر باشد التفات
رنگین ز خون نمی شود این چهره حیات
خنجر نبندد آنکه اصیل است و پاک ذات
ما را بهشت، رنگ جهنم گرفته است
ذیحجه مان هوای محرم گرفته است
2. توصیف خارق العاده طبیعت و زیبایی های آن که محتوا و زیبایی مضاعفی به منظومه بخشیده است:
Qarı nənə uzadanda işini
Gün buludda əyirərdi teşini
Qurd qocalıb çəkdirəndə dişini
Süri qalxıb dolayıdan aşardı
Baydaların südü aşıb daşardı
زال فلک چو قوس قزح آورد پدید
نخ ریسد آفتاب ز ابر و مه سفید
دندان چو ریخت گرگ ستم پیشه و پلید
...
3. تاکید بر ارزشهای اخلاقی و مطرح کردن مسائل و معضلات اجتماعی
Kəndi gəlin kimi dünyanı bəzər
Öz övrəti yamaq yamaqa düzər
İynə bəzər xalqı özü lüt gəzər
İndi də var çarşabları albaqdı
Uşaqların qıç paçası çılpaqdı
دهقان، چو نو عروس بیاراید این جهان
زن، وصله روی وصله زند بهر دیهقان
چون سوزن است لخت و تن آرای دیگران
چادر شب زنان، هم کهنه است و کم بهاست
هر کودک برهنه، به یک گوشه ای رهاست
4. آداب و رسوم و فرهنگ عامه آذربایجان که بیشترین حجم منظومه را به خود اختصاص می دهد. مواردی چون مراسم عروسی، نوروز، چهارشنبه سوری، عزاداری حسینی، چاوش خوانی، بازیها، ادبیات شفاهی و ...
از جمله مراسمی که شاعر با مرور خاطرات کودکی اش از آن به شیرینی یاد می کند، برخی از آداب و رسوم جشن عروسی است که آشنای تمام مردم آذربایجان است.
Heydərbaba kəndin toyun tutanda
Qız, gəlinlər həna piltə satanda
Bəy gəlinə damnan alma atanda
Mənim də o qızlarında gözüm var
Aşıqların sazlarında sözüm var
داماد و رسم عقد که یک سیب سرخ فام
سازد نثار پای عروس از فراز بام
وان سو، حنا، فتیله فروشان خوش خرام
چشمم هنوز در پی آن نازدانه هاست
در ساز عاشقان تو، از من ترانه هاست
شاعر در خصوص رسم آمده در این بند، این گونه شرح می دهد که دختران جوان و نوعروسان در جشن عروسی، یک دسته فتیله و یک کاسه حنا را که یکی علامت روشنایی و دیگری علامت شادی بود، در سینی می گذاشتند و دور می گرداندند و هر یک از مدعوین یک رشته فتیله و مقداری از حنا بر می داشت و به جای آن، پولی در سینی می گذاشت که در نهایت پول ها به عنوان مزد آرایش عروس به مشاطه داده می شد. این رسم، نمونه ای از تعاون، همیاری و همکاری حاکم در جوامع سنتی است که در قالب جشن نمود می یابد. در تمامی جوامع، این همیاری ها به بهانه های مختلفی پا به عرصه ظهور می گذارد. هر کس به نوعی یاری می رساند، چرا که می داند خود نیز روزی به این همیاری ها نیاز پیدا ی کند. شیوه های مختلف همیاری از دیرباز در جامعه ایران به ویژه در روستاها متداول بوده و به گمان تحولات بسیار، هنوز هم در میان بسیاری از اقوام چون لور، عرب، کرد، بلوچ، ترک و ترکمن مساعدت و همیاری های بسیاری تحت عناوین یاوری، دستمردی، شیرواره، هم پیمانی، بجاری، باجی و منگیر وجود دارد.
امروزه نیز در میان آذربایجانیان نمونه های فراوانی از این همیاری ها دیده می شود و حتی گاهی برخی از این همیاری ها مکتوب می شود تا در موقعیت مناسب به تناسب، جبران وادای دین شود و ظهور این گونه همکاری ها و مشارکت ها در مراسم ازدواج تایید کننده این ادعاست که «ازدواج به عنوان یک مناسک گذار، دارای کارکرد تقویت کننده حس همبستگی اجتماعی است.»
علاوه بر آن، در این بند به رسم دیگری که در گذشته در مراسم عروسی زادگاه شاعر رایج بوده، اشاره شده است. این رسم با آمدن عروس به خانه داماد انجام می شد. به این شکل که داماد به اتفاق ساقدوش و سولدوش به پشت بام می رفت و از آنجا سیبی که از چند جا تیغش زده بودند، با قوت تمام، به زیر پای عروس پرتاب می کرد، بطوری که زمین بخورد و داغون شود. فلسفه آن را این گونه توشیح می دهند که سیب علامت سیری و داغان شدنش به این معناست که سیری را از میان برداشته ایم و هرگز از یکدیگر سیر نخواهیم شد.
رسم پرتاب کردن سیب، به شکل دیگری نیز مرسوم بوده است. به این صورت که داماد از پشت بام سیب سرخی را به میان میهمانان پرتاب می کرد. هرکس سیب را می گرفت، انعامی به وی می دادند و آن را نشانه بخت گشایی می دانستند. ساقدوش و سولدوش از عناصر مهم جشن عروسی آذربایجانی هاست. ساقدوش و سولدوش دو تن از نزدیکان مجرد (دوست یا فامیل) داماد و عروس هستند که با شروع سور و ساط عروسی، عروس و داماد را در طول مراسم و در تمامی کارها همراهی می کنند و در شب حنا بندان بعد از رد و بدل کردن خنچه های حنا و در مراسم شمع دادن به دست عروس داماد، ساقدوش و سولدوش در حالی که شمع روشنی در دستشان است، دوش به دوش عروس و داماد، در سمت راست و چپ آنها می ایستند. امروزه این مسئله نیز مانند بسیاری از آداب و رسوم دیگر کمرنگ شده و فقط در مراسم شمع روشن کردن، دختران و پسران مجرد حاضر در جشن عروسی به نوبت در کنار عروس و داماد ساقدوش و سولدوش می ایستند. علت مجرد بودن افراد انتخابی را شگون داشتن آن برای بخت گشایی عنوان می کنند. البته در برخی مناطق مانند زنجان، یکی را مجرد و دیگری را متاهل انتخاب می کنند و دلیل آن را این گونه توضیح می دهند که عروس و داماد در جشن عروسی شان، در انتهای مجردی و ابتدای تاهل قرار دارند و عروسی مرحله گذاری است از مجردی به تاهل.